ایران-آرژانتین
يكشنبه, ۱ تیر ۱۳۹۳، ۰۵:۱۶ ق.ظ
به راستی چرا از باخت تیم ملی ایران مقابل آرژانتین خوشحال شدم ؟؟؟

چه کسی می خواهد من و تو ما نشویم؟
خانه اش ویران باد
من اگر ما نشوم تنهایم
تو اگر ما نشوی خویشتنی.
بسیاری از کارشناسان مسائل خاورمیانه مشکل اصلی خاورمیانه را قطبی شدگی (دینی؛ قومی؛ اقتصادی؛ فرهنگی و...) می دانند و بانی اصلی جنگ ها و خونریزیهای اخیر و بلکه آیندهی نهچنداندور را در عدم پذیرش و عدم احترام به دیگری با هر اندیشه و نگرش مختص به خود آنها از سوی ساکنان فعلی آن می دانند. جایی که"قاره گوناگونیها " نام دارد ولی در عمل صاحبان قدرت در جهت یکسانسازی گام برمیدارند که طبیعتا اینچنین عملی بازخوردی جز جنگ، نفرت، کینه، صلب اطمینان از همدیگر، خونریزی، و صد البتده تامین منافع اربابان قدرت و دوستداران صید ماهی از آب گلآلود نخواهد داشت.
مقایسه جام های جهانی 1998 و 2014 که ایران نیز در آنها حضور داشت با یکدیگر کار سختی نیست و به نوعی نمود سیاستهای پلید در این بین را می توان در کنش متقابل و متفاوت ملل ذیحق دید که جای تأمل و تفکر بسیاری را می طلبد.روزی همه ایران ایران میکردند و امروز از باخت چنین تیمی، بااصطلاح تیم ملی خوشحال می شوند.
آخر چه بر سرمان آمده است که اینروزها اخبار زرد و رویدادهایی که انتظار می رود در گفتمان روشنفکری جایگاهی نداشته باشند یا حداقل مورد نقد، بررسی و ایرادیابی قرار گیرند به متن آمده و نقل محافل می گردند؟؟؟
در عجبم از این ملت غرق در توهمات پوچ قرون وسطایی که به راحتی آب خوردن بازیچه می شوند و دانسته یا ندانسته وارد معرکه ای می شوند که دو سرباخت است. این نه به صلاح خود آنان و نه هیچ یک از ملتهای ساکن در ایران است و کورسوی امید برای آینده راخاموش خواهد کرد.
به راستی چرا شعار تیم ملی فوتبال و بسیاری موارد دیگر که باید تمثیلگر کل جامعه ایران باشد به نام قوم پارس نوشته می شود و سایرین به حاشیه رانده می شوند؟
چرا مسائل خیلی مهم و حیاتی مورد توجه قرار نمی گیرد؟
چرا بر طبل جدایی می کوبند و انتظار دارند طرف مقابل آنرا با جان و دل بپذیرد؟
سوال اساسی آیا نه این است که علاج واقعه را قبل از وقوع باید کرد؟
وقتی خود به چشم خود می بینیم که چنین کارهایی در جهت ایجاد فضای قطبی شده و عدم ایجاد گفتمان صحیح و منطقی بین ملل ساکن در ایران است باز دانسته بر این اختلافات دامن می زنیم و خود بازیچه دست افراد معلوم الحال می شویم؟
نکتهی اساسی این است که جهت پیشبرد گفتمان آزاداندیشی ، نیل به دموکراسی و گذار از این دوران باید و باز باید دگر اندیشان را آنگونه که هستند بپذیریم . امروز ملل غیر فارس ساکن در ایران هر کدام دارای گفتمان و تفکر برآمده از بطن جامعهی خود می باشند و اساس کاری و حرکتی خود را در جهت نیل به اهداف و خواست های ملت های خود قرار دادهاند.جامعه خود بهترین معلم برای آنهاییست که می خواهند حقیقت را ببینند. وقتی شعار تیم ملی ایران فقط به نام قوم پارس مزین می شود و فقط تمثیلگر قوم پارس میگردد طبیعی است که باید انتظار آنرا داشته باشیم که سایر مل ساکن در ایران آنرا برنتابند و حتی در جهت نفی چنین اقدامی و به صورت ریاکشن خود را طرفدار تیم های رقیب اعلام نماییند و از باخت چنین تیمی ابراز خوشحالی هم نمایند.
طبق اصل اساسی علم فیزیک: هر عملی عکسالعملی دارد مساوی با آن و در خلاف جهت.
" دینا احترام به دیگریست و آن دیگری منم و از این دیگری بودنم لذت میبرم.
بدان امید که قصری بنا کنی روزی
به تیشه کلبه آباد خویش مکن ویران "
(رضا طالبی)
انتظاری که از دوستان با آن همه رسانه و پشتوانه میرفت این بود که حداقل در اولین ساعات اعلام چنین شعار نژادپرستانهای با اعلام برائت خود از بانیان چنین حرکت سخیفی، برادری خود را ثابت نمایند و همراه بسیاری دیگر چنین اقدامی را محکوم نمایند و در جهت اعتمادسازی و تحمل دیگری بودن سایر ملل ساکن در ایران به نوعی قدم عملی بردارند. که ما متاسفانه باز شاهد تکرار اشتباه تاریخی آنان،سفسطه و خلط مطلب از سوی این عزیزان بودیم. که با بررسی تاریخی چنین اقداماتی بازندهی نهایی را باز همین عزیزان می بینم.
آیا به راستی زمان آن نرسیده که در رفتارمان تجدید نظر کنیم و همه با هم به شعارهای نژادپرستانه از قبیل: ستارگان پارس ؛ شاهزادگان پارس؛ هرکولهای پارس؛ افتخار پارس؛ آسمانخراشهای آریایی و ... نه بگوییم؟؟؟
(حامد مرسلی؛ ا تیر 93 )

چه کسی می خواهد من و تو ما نشویم؟
خانه اش ویران باد
من اگر ما نشوم تنهایم
تو اگر ما نشوی خویشتنی.
بسیاری از کارشناسان مسائل خاورمیانه مشکل اصلی خاورمیانه را قطبی شدگی (دینی؛ قومی؛ اقتصادی؛ فرهنگی و...) می دانند و بانی اصلی جنگ ها و خونریزیهای اخیر و بلکه آیندهی نهچنداندور را در عدم پذیرش و عدم احترام به دیگری با هر اندیشه و نگرش مختص به خود آنها از سوی ساکنان فعلی آن می دانند. جایی که"قاره گوناگونیها " نام دارد ولی در عمل صاحبان قدرت در جهت یکسانسازی گام برمیدارند که طبیعتا اینچنین عملی بازخوردی جز جنگ، نفرت، کینه، صلب اطمینان از همدیگر، خونریزی، و صد البتده تامین منافع اربابان قدرت و دوستداران صید ماهی از آب گلآلود نخواهد داشت.
مقایسه جام های جهانی 1998 و 2014 که ایران نیز در آنها حضور داشت با یکدیگر کار سختی نیست و به نوعی نمود سیاستهای پلید در این بین را می توان در کنش متقابل و متفاوت ملل ذیحق دید که جای تأمل و تفکر بسیاری را می طلبد.روزی همه ایران ایران میکردند و امروز از باخت چنین تیمی، بااصطلاح تیم ملی خوشحال می شوند.
آخر چه بر سرمان آمده است که اینروزها اخبار زرد و رویدادهایی که انتظار می رود در گفتمان روشنفکری جایگاهی نداشته باشند یا حداقل مورد نقد، بررسی و ایرادیابی قرار گیرند به متن آمده و نقل محافل می گردند؟؟؟
در عجبم از این ملت غرق در توهمات پوچ قرون وسطایی که به راحتی آب خوردن بازیچه می شوند و دانسته یا ندانسته وارد معرکه ای می شوند که دو سرباخت است. این نه به صلاح خود آنان و نه هیچ یک از ملتهای ساکن در ایران است و کورسوی امید برای آینده راخاموش خواهد کرد.
به راستی چرا شعار تیم ملی فوتبال و بسیاری موارد دیگر که باید تمثیلگر کل جامعه ایران باشد به نام قوم پارس نوشته می شود و سایرین به حاشیه رانده می شوند؟
چرا مسائل خیلی مهم و حیاتی مورد توجه قرار نمی گیرد؟
چرا بر طبل جدایی می کوبند و انتظار دارند طرف مقابل آنرا با جان و دل بپذیرد؟
سوال اساسی آیا نه این است که علاج واقعه را قبل از وقوع باید کرد؟
وقتی خود به چشم خود می بینیم که چنین کارهایی در جهت ایجاد فضای قطبی شده و عدم ایجاد گفتمان صحیح و منطقی بین ملل ساکن در ایران است باز دانسته بر این اختلافات دامن می زنیم و خود بازیچه دست افراد معلوم الحال می شویم؟
نکتهی اساسی این است که جهت پیشبرد گفتمان آزاداندیشی ، نیل به دموکراسی و گذار از این دوران باید و باز باید دگر اندیشان را آنگونه که هستند بپذیریم . امروز ملل غیر فارس ساکن در ایران هر کدام دارای گفتمان و تفکر برآمده از بطن جامعهی خود می باشند و اساس کاری و حرکتی خود را در جهت نیل به اهداف و خواست های ملت های خود قرار دادهاند.جامعه خود بهترین معلم برای آنهاییست که می خواهند حقیقت را ببینند. وقتی شعار تیم ملی ایران فقط به نام قوم پارس مزین می شود و فقط تمثیلگر قوم پارس میگردد طبیعی است که باید انتظار آنرا داشته باشیم که سایر مل ساکن در ایران آنرا برنتابند و حتی در جهت نفی چنین اقدامی و به صورت ریاکشن خود را طرفدار تیم های رقیب اعلام نماییند و از باخت چنین تیمی ابراز خوشحالی هم نمایند.
طبق اصل اساسی علم فیزیک: هر عملی عکسالعملی دارد مساوی با آن و در خلاف جهت.
" دینا احترام به دیگریست و آن دیگری منم و از این دیگری بودنم لذت میبرم.
بدان امید که قصری بنا کنی روزی
به تیشه کلبه آباد خویش مکن ویران "
(رضا طالبی)
انتظاری که از دوستان با آن همه رسانه و پشتوانه میرفت این بود که حداقل در اولین ساعات اعلام چنین شعار نژادپرستانهای با اعلام برائت خود از بانیان چنین حرکت سخیفی، برادری خود را ثابت نمایند و همراه بسیاری دیگر چنین اقدامی را محکوم نمایند و در جهت اعتمادسازی و تحمل دیگری بودن سایر ملل ساکن در ایران به نوعی قدم عملی بردارند. که ما متاسفانه باز شاهد تکرار اشتباه تاریخی آنان،سفسطه و خلط مطلب از سوی این عزیزان بودیم. که با بررسی تاریخی چنین اقداماتی بازندهی نهایی را باز همین عزیزان می بینم.
آیا به راستی زمان آن نرسیده که در رفتارمان تجدید نظر کنیم و همه با هم به شعارهای نژادپرستانه از قبیل: ستارگان پارس ؛ شاهزادگان پارس؛ هرکولهای پارس؛ افتخار پارس؛ آسمانخراشهای آریایی و ... نه بگوییم؟؟؟
(حامد مرسلی؛ ا تیر 93 )